یک یادداشت جوگیرانه برای یک فیلم به یادماندنی ؛فیلم Her ساخته تحسین برانگیز اسپایک جونز عزیزتقدیم به کاراکتر دوست داشتنی فیلم با بازی درخشان خواکین فونیکس؛ تصورش می کنی «او» تصور حرف های درک نشده است.با تصور «او» که ارمغان تنهایی است دیگر نیازی به ارتباط های پرسوءظن و پر سوءتفاهم نداری،نمی دانی با تصور «او» احساسات عاطفی واقعی ات مختل شده است یا نه و اصلا احساسات عاطفی واقعی چه تعریفی دارد؟!فقط این را خوب می دانی که عشقبازی با تصور کردن «او» و تجسم تنانگی اش که تو برای «او» می سازی لذتبخش تر از هر عشقبازی دیگری از نوع واقعی و زنده است و تو تنهایی را پاس می داری چون تصورکردنش را می خواهی و در اخر به این می رسی که وابستگی در هر مرتبه و درجه ای یک بیماری است و با خود می گویی:« من باید دست کشیدن از هرچیز و یا هرکسی را یاد بگیرم»!